چند وقتیست

مدتیه حوصله ی هیچی و ندارم

هیچی که میگم یعنی واقعا هیچی هااااا!!!!

باورم نمیشه که حوصله ی کارایی که قبلا عاشقشون بودمو نداشته باشم

یه کتاب نمیتونم دستم بگیرم محض رضای خدااا

چه برسه به اینکه تمومش کنم !!!

یه مدادرنگی نمیتونم دست بگیرم واسه نقاشی چه برسه به مداد سیاهو طراحی

از کم کاریم معلومه که دیگه حوصله ی پست نوشتنم ندارم !

اونروز اتفاق به اون مهمی افتاد بعد من دیدم اصلا حوصله ی نوشتنش تو دفتر خاطرات و ندارم؟؟؟؟

فکنننن

منیکه اتفاقای خیلی کم اهمیت تر از اونو با تمام جزئیات کامل وارد دفترم کردم حالا...

راستی گفتم اونروز چه اتفاقی افتاد؟

تمام وسایلامو جمع کردم

بقول معروف همه بارو بندیلمو بستمو کارامو کردم

یه حسی بهم میگفت شاید دیگه برنگردم و این اتاقو این وسایل  و و و هیچکدومو دیگه نبینم

موقع رفتن و بستن در احساس میکردم عجله ای شد و خیلی کار نکردهدارم

از پریشونی صورت و ظاهرم گرفته(حوصله ی بخود رسیدنم ندارم اخه...)

تا پست نذاشتن اینجا...

خلاصه که مثه اینکه خدا این اماده نبودنمو احساس کرد و

تو لحظه ی اخره اخررررر

یعنی جدی جدی تو اخرین مرحله هاا

یهو تو چشمام نگاه کرد گفت شما فعلا نمیتونی بری!!!

مدارکتون کامل نیست

خشکم زده بود !

با خودم گفتم شاید مصلحت بوده تا وقت داشته باشم باقی کارای نکردمو انجام بدم

حتی همین چند روز بیشترم غنیمته

کلی کار میشه کرد

ولی الان تو همون فرصت اضافمو باز

حوصله ی هیچکاری رو ندارم !!!

حتی رسیدن بخودم...

نمیدونم شاید اینا یعنی افسردگی

ولی چرا؟

منکه غمگین نیستم

فقط بی حوصلم  . . .

 تاریک باد !

 

 

خانه ی مردی که نمیجنگد

 

 

برای زنی که دوستش دارد

 








*باقطع امید هم تو را می خواهم

 

بی وعده وعید هم تو را می خواهم

 

پیرم شده ای اگرچه،بعداز صدسال...

 

با موی سفید هم تو را می خواهم...


 

----(--@ اغاز ولایتت مبارک گل نرگس @-)----

 

 

خواهد رفت...

آن کس که پی اش تو می روی خواهد رفت

آن هاله ی نور حلقوی خواهد رفت

ای شرق دم صبح به خورشید مناز

او آمده عاشقش شوی خواهد رفت

 

حجت حصاری

حسود

من حسودم !

تمام کسانیکه مرا میشناسند این را میدانند !

                                

                                     و تو...



لعنت به تمام کسانیکه تورا میشناسند...!!!

ظهر 5امین روز محرم-دانشگاه

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین


امروز اتفاقی کمی بیشتر از کلاسم در دانشگاه ماندم

موقع عبور از خیابان اصلی به قصد خروج

صدای دلنشین و جانگدازی از نوحه ای ارام و سوزناک که در طنین نوای سینه زنی جمع کثیری از جوانان دانشجو و اساتید زیباتر بود به گوشم رسید

مکثی کردم کم کم چشمم به پرچم سرخ ابتدای گروه که در فراز بود افتاد...

باران ارام و دلنشین

برگ های زردو سرخ روی زمین

و این صدا و این پرچم سرخ...

وای از این پرچم سرخ...

پاهایم قدرت رفتن نداشتند

پس به صدای قلبم گوش سپردم و ارام ارام در زیر اشک های بی صدای اسمان همراه و هم پای این کاروان شدم

و دلم خواست که تصاویری از این صحنه که بر دل من نشست داشته باشم و برای شما هم بگذارم

شاید کلماتم را رساناتر کند...


یا حسین !

التماس دعا...

غزلی از حسین منزوی

چیزی بگو بگذار تا همصحبت باشم 

 لختی حریف لحظه های غربتت باشم 
 

ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر 
 

بگذار تا من هم شریك قسمتت باشم 
 

تاب آوری تا آسمان روی دوشت را 
 

من هم ستونی در كنار قامتت باشم 
 

از گوشه ای راهی نشان من بده ، بگذر
ت

ا رخنه ای در قلعه بند فترتت باشم

سنگی شوم در بركه ی آرام اندوهت 
 

با شعله واری در خمود خلوتت باشم 
 

زخم عمیق انزوایت دیر پاییده است 
 

وقت است تا پایان فصل عزلتت باشم

صورتگر چشمان غمگین تو خواهم بود 
 

بگذار همچون آینه در خدمتت باشم 
 

در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد 
 

معشوق من ! بگذار زنگ ساعتت باشم

منم و قولم

گفته بودم که با دست پرمیامو واستون تعریف میکنم که چیشد و چه حسی داشتم

تا قبل ازینکه شروع بشه که همش فکرم مشغول این بودکه چی میشه و چطور میشه

ولی خوب بالاخره ازونجاییکه فراق همیشه از وصال شیرینتره چون در فراق شوق وصال و در وصال بیم فراق !

اینجام همینجوری بود !

انقدیکه ذوق شوق قبلششیرین بود اینورش نبود

نه اینکه بد باشه ها نه شیرینیه قبلیش خیلی زیاد بود!

خلاصه که روز اول برعکس همیشه به لطف مادر نیمساعتی هم زودتر رسیدم و بی استرس در کمال ارامش روزمو شروع کردم

دیدن ادمای اطرافم که هرکدوماز یه رنگ و قشر و نوع و سن خاص بودن جالب بود

فضای بزرگی که تاحالا توش نبودم و حالاباید به عنوان خونه ی دومم قبولش میکردم

از در ورودیکه وارد شدم

نگاهم به درختا و فضای سرسبز قسمت اول افتاد

ناخوداگاه دلم خواست مقرر مام تو همین قسمت اول باشه نه اونته تهاش که خشک تر بود

همون سمت راست اولین ساختمان و که رد کردیم به یه ساختمون نسبتا قدیمی رسیدیم

که وسط درختا و شمشادا عینهو یه خونه ی درختی با اون عنوانیکه با رنگ طلایی و خط درشت روش نوشته بود مارو به سمت خودش دعوت میکرد...

واردش که شدیم سلانه سلانه همونطوریکه عین این ندید بدیدا داشتیم درو دیوارو قسمتای مختلف ساختمون رو برانداز میکردیم و از چندین فرسخی فریاد میزدیمکه تازه واردیم

خلاصه وارد شدیم و بعد ازاینکه همراهان و محیط و از نظر گذروندیم

نشستیم

موقع برگشت که رفتم و چرخی در محیطاطرافم زدم و حس کردم که عاشق همون ساختمون قایم شده ی توی شمشادام

 

 

{البته این عکس مال فصل زمستونشه که اینقد خشکه حالا بعدا خودمیدونه از نمای سرسبزش میندازم میذارم.اینجا ازین بهترشو پیدا نکردم}

 

داشتم ازدرخارج میشدم برگشتم

نگاهی دوباره به پشت سرم انداختم

و با خودم مرورکردم که تغییراتی توی روند زندگیم بوجود اومده و من مثل یه بازیگری که فیلنامه ی جدیدی به دستش رسیده باید برم روی صحنه و کارم و شروع کنم...

الهی به امید تو  

حالا بازماز ماجراهاییکه اتفاق می افته میام و مینویسم

سرانجام !                                              البته فعلا...

بالاخره منم این مرحله رو گذروندم

حالا خوب یا بد

طبق معمول  راضیم به رضای خودش

منم با انرژی میرم تا به چشم یه مرحله ی جدید تجربش کنم و بوسیله ی اون پیشرفت کنم

واسم دعا کنید

حالا یه چندوقته  دیگه  میام و  تعریف میکنم که چطور بود و از حس و حالم اینجا مینویسم

الهیی به امید تو

اعتراف به رابطه نامشروع قبل از ازدواج حرام است

ممکن است که فردی خطا کند آیا باید آن را همه جا پخش کرد؟ مثلا پیامک یا بولوتوثی به شما می رسد که فلانی کار خطایی انجام داده است آیا شما باید آنرا برای همه بفرستید؟...
عقیق: حجت الاسلام حسینی قمی در برنامه سمت خدا در مورد اسامی قیامت نکاتی گفت که گزیده ای از سخنان ایشان را می  خوانید:

*بعضی پرسیده اند که اگر ما گناهی از دیگری دیدیم آیا می توانیم آنرا به خانواده و دوستانش بازگو کنیم؟ ما حق نداریم گناهی که انجام داده ایم به احدی بگوییم، حالا چطور حق داریم که در مورد گناهان دیگران صحبت کنیم؟ فردی که مرتکب گناه می شود حتی نمی تواند آنرا برای امام زمانش بازگو کند. پس وقتی ما نمی توانیم اسرار  خودمان را آشکار کنیم، حتما هم اجازه نداریم اسرار دیگران را آشکار کنیم.
 
*درکتاب کافی کلینی داریم: فردی نزد امام علی (ع) آمد و گفت :من عمل خلافی مرتکب شده ام، حد الهی را بر من جاری کن. امام چهار بار روی از او برگرداند و خشمگین شدند و فرمودند: چقدر زشت است که انسان گناهش را نزد دیگران بگوید. چرا گناهت را به من می گویی مگر بین خود و خدایت توبه نکرده ای؟ حضرت فرمود: به خدا قسم اگر او بین خود و خدا توبه می کرد بالاتر از این بود که پیش من اعتراف کند و من حّد را بر او جاری کنم. این فکر اشتباه است که با اعتراف به گناهان سبک می شویم. ما باید با توبه کردن نزد خدا سبک بشویم.

*ممکن است خانم یا آقایی، قبل از ازدواج یا بعد از ازدواج رابطه ی نامشروعی داشته است. آنها حق ندارند که این مطلب را بگویند و اگر بگویند حرام است. نباید راحت گناهان خودمان یا دیگران را بیان کنیم. روایت داریم که پیامبر(ص) از خدا تقاضا کرد که خودش به حساب امتش برسد ولی خداوند قبول نکرد و فرمود: من نسبت به بندگانم مهربانتر هستم و خودم به حساب آنها رسیدگی می کنم. با این روایت، یوم تبلی السرائر چه معنایی دارد؟ قرآن می فرماید که در قیامت خداوند باطن ها را آشکار می کند. اگر در دنیا از کار دیگران پرده پوشی کنیم خداوند هم در قیامت از کار ما پرده پوشی می کند. اما اگر اسرار دیگران را آشکار کنیم در قیامت خداوند همه ی سِّرهای ما را به دیگران نشان می دهد. اگر مردم در دنیا از نیش زبان یا قلم ما در امان نباشند، مطمئن باشیم که در قیامت خداوند کارهای ما را پرده پوشی نمی کند.
 
*از آقایی پرسیدم که برادرتان کجاست؟ او گفت: برادرم به فلان اتهام در زندان است. من ناراحت شدم و می خواستم بگویم که چرا به من گفتی که برادرت در زندان است. من نباید براحتی خبر زندان شدن دوستم را بگویم. در کافی روایتی از امام صادق(ع) داریم :اگر کسی خبر مومنی را پخش کند که آبروی او را ببرد یا از چشم مردم بیندازد، خداوند او را به ولایت شیطان منتقل می کند و شیطان هم او را نمی پذیرد.
 
*گاهی ما می خواهیم در مناسک حج به شیطان سنگ بزنیم ولی می بینیم که ما خودمان از شیطان هستیم. در بعضی مواقع شیطان هم ما را نمی پذیرد. آیا چنین شخصی می تواند انتظار داشته باشد که خداوند در قیامت کارهای او را پرده پوشی کند؟ آیا او آبروی کسی را حفظ کرده است که در قیامت خداوند آبرویش را حفظ کند؟
 
*مرحوم شوشتری دارد که امام حسین (ع)در برابر نیزه نفرین نمی کردند ولی وقتی زخم زبان می زدند، نفرین می کردند. زخم شمشیر خوب می شود ولی زخم زبان به آسانی خوب نمی شود. سعی کنیم که زخم زبان نزنیم و دل کسی را نشکنیم. ممکن است که فردی خطا کند آیا باید آن را همه جا پخش کرد؟ مثلا پیامک یا بولوتوثی به شما می رسد که فلانی کار خطایی انجام داده است آیا شما باید آنرا برای همه بفرستید؟ بعضی ها دنبال این پیامک ها می گردند.
 
*شیخ بهایی دارد که امام صادق(ع) یکی از یارانش را دید که چیزی دستش بود. امام پرسید چه چیزی خریده ای؟ گفت: شیر خریده ام و به خانه می برم. او شراب خریده بود ولی نمی توانست به امام بگوید. امام گفت: مقداری از این شیر را در کف دست من بریز. وقتی او ظرف را سرازیر کرد، در دست امام شیر آمد. درحالیکه طرف فکر می کرد الان شراب به دست امام می آید. پس امام از تصرف ولایی خودش استفاده کرده و شراب را به شیر تبدیل کرد تا آبروی فردی حفظ شود. ما گاهی شیر مردم را تبدیل به شراب می کنیم.
 
*ممکن است که فردی خلاف کند و بعد توبه کند. ولی وقتی کار خلاف او پخش شد، با خودش می گوید: حالا که همه فهمیدند ما خلاف کردیم، پس کار از کار گذشته است و به کار خلاف خودش ادامه بدهد.  پخش کننده این خبر در گناه فرد سهیم است. گاهی ما به این کارها عادت کرده ایم و منظوری هم نداریم. مثلا گناه غیبت و تهمت چه لذتی دارد؟ مثلا کسی کار خلافی می کند، توبه می کند و به مسجد می آید ولی وقتی ما گناه آنها را پخش می کنیم او از ما دور می شود. پس پرده پوشی خداوند برای کسانی است که در دنیا پرده پوشی می کنند. تمام فرد فرد ما باید جانشین خدا روی زمین باشیم. آیا خدا آبروی کسی را می برد؟ بعضی ها زبانشان در اتهام زدن و آبرو بردن خیلی دراز است و بعد آن را توجیه می کنند و می گویند که وظیفه ی شرعی ماست که اینها را بگوییم.
 

منبع: فرهنگ نیوز

حکایت شیری که عاشق آهو شد


 

 شیر نری دلباخته‏ی آهوی ماده شد.

شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.
دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ...

گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…

گریه بیشتر از اشک شانه میخواهد...

دلِ شکسته،تنِ خسته خانه میخواهد

دوباره گریه ی امشب بهانه میخواهد

دلیل گریه ی هرشب!کمی شریکم باش

که گریه بیشترازاشک شانه میخواهد

هزاربارنوشتم،هزاربارنشد

نوشتن ازتو غمی شاعرانه میخواهد

دلم گرفته وازبوی خانه بیزارم

دلِ گرفته کمی چایخانه میخواهد

برای داشتنش حاضرم بقیه ی عمر...

ولی چه فایده وقتی مرا نمیخواهد

 

عادل حیدری

گزارش تصویری شب ها قدر بدون شرح...!

 

 

 

 

 

 

و در انتها

و التماس دعا...

ماه مبارک رمضان

حلول ماه مبارک رمضان ، بهار قرآن ، ماه عبادتهای عاشقانه ونیایشهای عارفانه و بندگی خالصانه مبارک باد.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس که در روز بسیار گرم براى خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى‏گمارد تا دست‏به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامى که افطار کند. (الکافى، ج 4 ص 64 ح 8)

شعر کوتاه

ما ترجمان دردیم

در سرزمینی دیرپای

به قدمت تاریخ

با اسراری دیریاب

لگدکوب سواران روم و ترک و عرب و مغول

اما نه مغلوب

که چیرۀ اعصار ماییم

جویبارهای خُرد

در دل اقیانوس فنا شدند

در خاکی که

تمامی تاریخ را ایستادگی کرده ست

حتی مردن ما هم باید ایستاده باشد

نام ما مرگ را جواب کرده است.

 

وحید عمرانی